به وقت هشتمین روز اردیبهشت نود و نه
و سومین روز از ماه مبارک رمضان
یازده ماه از پرواز پدر عزیزم می گذرد.
اولین رمضان بی حضور گرمش .
و هشتمین رمضان در نبود مادر عزیزم ...
******************************************
حلول ماه مبارک رمضان گرامی باد .
رمضانی دیگر از راه رسید و شوق پرواز به سوی او ، دلهایمان را بار دیگر هوایی کرد . خدا را شاکرم که به ما فرصت داد تا رمضانی دیگر مهمان سفره اش باشیم.
آری ، رمضان ماه عشق و بندگی ، ماه عروج و پرواز از راه رسید و کوله باری از نیایش را با خود به ارمغان آورد .
بیایید در این ماه گرد و خاک کلبه ی قلبمان را از سینه ی ریا و دو رنگی دور کنیم و غبار غفلت را از آیینه ی دلهایمان بزداییم .
***************************************
ماه رمضان برای من یادآور سحر هاییست که با صدای مادرم از خواب بیدار می شدم و در کنار خانواده سحری خورده و دعای سحر می خواندیم.
و سحرهای دورتر خواندن دعای سحر در کنار مادربزرگ عزیزم.
یاد روزهایی که مادرم تمام تلاششان را می کردند تا به ما سخت نگذرد و با تمام کار و فعالیتی که داشتند ، ازخواندن قرآن و نماز ها و دعاهای این ماه غافل نمی شدند.
به یاد سفره های افطاری که با مهر و محبت دورهم جمع می شدیم و مادرم با عشق سفره را پر از خوراکی های خوشمزه دستپخت خودشان می کردند. روزهای طولانی و گرم تابستان و شربت خاکشیر خنک بر سر سفره افطار . یاد آن روزها بخیر.
یاد و خاطره ی مادر ، پدر و مادربزرگ عزیزم جاودانه باد.
***************************************
و اما رمضان امسال ....
اولین سالیست که سایه پر مهر پدرم بر سرمان نیست . و به دلیل ورود مهمان ناخوانده ای به نام کرونا از دور همی های خانوادگی هم خبری نمی باشد.
از یاران عزیز در این ماه ، که درهای رحمت خداوند باز است ؛ التماس دعا دارم.
دلتان شاد و تنتان سالم
بیایید برای سلامتی همدیگر و برای رسیدن روزهای شاد دعا کنیم...